تا شب نشده ، رنگ دگر شو ،گفتند از اين نكته هزار نكته بياموز
فرياد زديم كه چرخ گردون ليلا تو نداده اي به مجنون
فرياد بر آمد آنكه خاموش ، كم داد اگر نگيرد افزون
خاموش شديم و در خموشي ، رفتيم سراغ مي فروشي
فرياد زديم دواي ما كو،گويند دواست ، باده نوشي
هوشيار نشد ،مگر كه مدهوش ،اين بار گران بگيريم از دوش
آرام كنار گوش ما گفت ،اين بار گران ، تو مفت مفروش
از خود به كجا شوي تو پنهان ،از خود به كجا شوي گريزان
بيداري دل چنين مخوابان ،سخت آمده است مبخش آسان
هوشيار شديم از اينكه هستيم ،رفتيم و در ميكده بستيم
با خود به سخن چنين نشستيم :"ما باده نخورده ايم و مستيم؟"
مسجد سر راه ، از آن گذشتيم ،بر روي درش چنين نوشتيم
"در ميكده هم خداي بينيم ، با مرد خدا اگر نشينيم ؟"
***
چه كسي پاسخ را مي داند؟!!
يك نگاه متفاوت به موضوعي كه هميشه باورمان داده اند كه از يك زاويه نگاهش كنيم.كنكاش سختي ست...