تبليغاتX
جذبه


جذبه

نگاری های لیدا قهرمانلو

+شعر +

 خرسند شديم از اينكه امروز رنگي دگر است نه رنگ ديروز

تا شب نشده ، رنگ دگر شو ،گفتند از اين نكته هزار نكته بياموز

 

فرياد زديم كه چرخ گردون ليلا تو نداده اي به مجنون

فرياد بر آمد آنكه خاموش ، كم داد اگر نگيرد افزون

 

خاموش شديم و در خموشي ، رفتيم سراغ مي فروشي

فرياد زديم دواي ما كو،گويند دواست ، باده نوشي

 

هوشيار نشد ،مگر كه مدهوش ،اين بار گران بگيريم از دوش

آرام كنار گوش ما گفت ،اين بار گران ، تو مفت مفروش

 

از خود به كجا شوي تو پنهان ،از خود به كجا شوي گريزان

بيداري دل چنين مخوابان ،سخت آمده است مبخش آسان

 

هوشيار شديم از اينكه هستيم ،رفتيم و در ميكده بستيم

با خود به سخن چنين نشستيم :"ما باده نخورده ايم و مستيم؟"

 

مسجد سر راه ، از آن گذشتيم ،بر روي درش چنين نوشتيم

"در ميكده هم خداي بينيم ، با مرد خدا اگر نشينيم ؟"

 

***

 

چه كسي پاسخ را مي داند؟!!

يك نگاه متفاوت به موضوعي كه هميشه باورمان داده اند كه از يك زاويه نگاهش كنيم.كنكاش سختي ست...

 

 

Sun 19 Aug 2007| | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست