جذبه
نگاری های لیدا قهرمانلو
تا شب نشده ، رنگ دگر شو ،گفتند از اين نكته هزار نكته بياموز فرياد زديم كه چرخ گردون ليلا تو نداده اي به مجنون فرياد بر آمد آنكه خاموش ، كم داد اگر نگيرد افزون خاموش شديم و در خموشي ، رفتيم سراغ مي فروشي فرياد زديم دواي ما كو،گويند دواست ، باده نوشي هوشيار نشد ،مگر كه مدهوش ،اين بار گران بگيريم از دوش آرام كنار گوش ما گفت ،اين بار گران ، تو مفت مفروش از خود به كجا شوي تو پنهان ،از خود به كجا شوي گريزان بيداري دل چنين مخوابان ،سخت آمده است مبخش آسان هوشيار شديم از اينكه هستيم ،رفتيم و در ميكده بستيم با خود به سخن چنين نشستيم :"ما باده نخورده ايم و مستيم؟" مسجد سر راه ، از آن گذشتيم ،بر روي درش چنين نوشتيم "در ميكده هم خداي بينيم ، با مرد خدا اگر نشينيم ؟" *** چه كسي پاسخ را مي داند؟!! يك نگاه متفاوت به موضوعي كه هميشه باورمان داده اند كه از يك زاويه نگاهش كنيم.كنكاش سختي ست...
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



