من تا کنون شفق ندیده بودم اینچنین سرخ .آسمانی چونان فراخ و ابرهایی مانند حریر
خواب بودم که نورها آمدند و ربودندم از خلسه اش
پنجره ام پر بود از تلاقی سرخ و سفید ...
ـ خدای من ! خوابم یا بیدار؟
شفق را دیدم! آنقدر نزدیک که می توانستم حریر بامداد را لمس کنم .
دوباره خوابم برد ...خستگی یا دلهره ؟
اما مطمئنم که کسی مرا برای دیدار شفق بیدار کرد ...
+++
آخرین امتحان را امروز می دهم .انگار که از اسارتی رها می شوم .از هیجان کارهایی که می خواهم انجام دهم دیگر نمی توانم روی این آخری تمرکز کنم .تابستان اینجا شروع می شود ـجالب که همه جا فصل سرد آمده است اما استرالیا روزهای داغی در پیش دارد ـ
تابستان کار می کنم .در دانشگاه پروژه بر داشته ام .برنامه نویسی و تحقیق در رشته ای که دوست دارم .حس استقلال خاصی ست که دارم پول در می آورم در کشوری بیگانه با زبانی بیگانه از رنج تحمل تنهایی و رفتن هر روزه به دانشگاه در تعطیلات تابستانی ...
اکثر بچه های ایران دارند بر می گردند .ازمن می پرسند
ـ چه دلی داری تو !!! دلت برای ایران تنگ نشده ؟
من هیچ نمی گویم .عکس خانواده ام را روی میز می بوسم ...
+++
امیدوارم فراغتی که دست می دهد ،تحولی هم در جذبه به وجود آورد و از این کسالت تجربه های شخصی بیرون آید .خیلی موضاعات خوب هست که دلم می خواهد مانند یک بلاگر حرفه ای منتقل کنم.وبلاگ انگلیسی هم که مدت هاست روی آن کار می کنم .چه کتاب ها و برنامه ها که در لیست کارهایم ردیفند ...
عین یک دانش آموز حس رهایی از مدرسه و درس را دارم...
هیچ چیز آشکاره نیست .
در روابط انسانی..
در روابط انسانی تو نمی فهمی کدام نقطه ایستاده ای تا وقتی که درست نبینی طرف تو کدام نقطه ایستاده است ...
انگار همه چیزی در رازی ست .
در تپش اولین برخورد , در اشتیاق دوباره ی دیدار و حتی در کسالت دیدارهای تکراری..
قصه فقط حکایت عشق نیست .
من احساس می کنم برای هر رابطه ی انسانی ساده ای حجاب هایی هست که باید کشفشان کرد .گویی آدمی را کشف می کنی در آن میانه...و آنچه مرا کمی تسکین می دهد از این روش هر روزه...درک بیشتر از خودم است ...از خودم ,خودم و خودم
...
حال کسی را دارم که چیزی را فهمیده است که برای همگان عیان بوده و برای او نه...
یا برعکس برای همه پوشیده است و برای او حالا عیان
روابط انسانی در عین سادگی ,پیچیده ترین تجربه هاست ...
امیدوارم گلشیفته فراهانی این نوشته را بخواند.
دوهفته ی پیش "The body of lies" را درسومین شب اکران در مبلورن دیدم ولی گرفتاری روزهای امتحان مجال نوشتن نمی داد .
در Youtupe و ایمیل های مختلف دوستان ،پیگیر خبرهای مربوط به گلشیفته بودم .مخصوصا مصاحبه ای که روز اکران فیلم در آمریکا با او کرده اند ,خیلی ذهنم را مشغول کرده بود .وقتی با چهره ی جذاب آریایی اش و لهجه ی زیبای ایرانی در جواب زن آمریکایی مصاحبه گر که نظر او را درباره ی بازی با دی کاپریو جویا شده بود , سرشار از انرژی و ذوق گقت :
_That was fantastic! That was great!
در حالی که دی کاپریو حتی جلوی تریبون مصاحبه گر ظاهر نشد و در حالی که عبور می کرد گفت :
Thank you very much_
با خودم فکر کردم که عجب !باید گلشیفته خیلی نقش مهمی در فیلم داشته باشد که اینطوری سر ذوق آمده ! برخورد هم خانه ای کره ای ام که یک شب زودتر از من فیلم را دیده بود , در همین بود که
_ چقدر برای من عجیب بود که این زن ایرانی در جایی از فیلم با سرباز آمریکایی دست نداد!!!
و من برایش توضیح دادم که خب در فرهنگ ما این کار درست نیست .در حالی که برای خودم سوال بود چرا این وجه از فرهنگ ایران باید در فیلم نشان داده شود که در دنیای مدرن امروز می تواند عکس العمل های منفی بسیاری را بازتاب کند .نمونه ی ساده اش : برخورد هم خانه ای من !!!
فیلم را که دیدم ,کل ماجرا دستگیرم شد .اینها که می نویسم فقط نظر شخصی ام به عنوان یک ایرانی خارج از کشور است .امیدوارم خانم فراهانی خواننده ی این مطالب باشند و پاسخی برای اظهار نظر من داشته باشند.
ماجرای فیلم یک برداشت کاملا غیر منصفانه و سطحی نگری (Shallow) هالیوودی از فعالیت های تروریستی در Middle East است که جناب سرباز آمریکایی فداکار و مسلط به زبان عربی به عنوان عامل سیاسی وارد تشکیلات می شود و چه بلاهایی سر آقا نمی آید .همکار آمریکایی اش در واشنگتن _راسل کورو_ نماینده ی یک آمریکایی زرنگ منغعت جو است که با سیستم های پیشرفته ی ردیابی با سرباز در تماس است و همه ی اتفاقات را از بالا می بیند .این صحنه ی چندین بار در فیلم تکرار می شود که آمریکایی ها از مقرر واشنگتن همه چیز دنیا را زیر نظر دارند !!! اینکه چه اتفاقاتی می افتد و چه صحنه هایی بدی از تروریست و آدم های تروریستی مسلمان نما در آسیا نشان داده می شود ,خود حجتی ست بر انتشار بیشتر اتیکت نامربوطی که به همه ی مسلمانان جهان به ناحق زده شده است.بازی های سیاسی که حتی از فکر کردن به آنها متنفرم!
اما نقش گلشیفته ی عزیز ما در این فیلم چیست ؟ حدس بزنید؟...یک پرستار اردنی ایرانی تبار _از پدر _ با چهره ی جذاب و برخورد سرسختانه که زخم های سرباز آمریکایی که سر یکی از تعقیب و گریزها سگ ها پاهای او را گاز گرفته اند ,درمان می کند .از همان لحظه ی اول آقای دی کاپریو دل می بازد و بعد از دو سه بار آمد و رفت ها به بهانه ی درمان زخم ها به کلینیک _بین همه ی گرفتاری های وحشتناکی که دارد که حتی تا یک قدمی مرگ هم می رود _ گلشیفته از او می خواهد که برای آغار یک رابطه باید ابتدا خاله اش او را ملاقات کند .(نمونه ی کامل فرهنگ ایرانی که یک رابطه باید در چهارچوب خانواده شکل بگیرد ) دی کاپریو هم عاشق است و می رود .خاله ی او هم زن مسلمان بسیار سرسختی ست که حتی موقع خداحافظی آنها را چک می کند و گلشیفته از دست دادن با دی کاپریو سر باز می زند .بخاطر خاله و دیگر همسایه های فضول که او را نگاه می کنند!!!!
می توانید آخر قصه را حدس بزنید ؟ مشت دی کاپریو پیش تروریست ها به عنوان عامل آمریکای باز می شود .اولین کار دزدیدن دختر مورد علاقه ی اوست .بعد هم عاشق دیوانه می شود و جان بر کف می رود که خود را تسلیم کند واینجا دیگر حتی رییس راسل , هم نمی تواند او را از این بی عقلی باز دارد.دی کاپریو طی یک عملیات کاملا حرفه ای به مقرر تروریست ها برده می شود و اتفاقا ضعف سیستم رد یاب آمریکایی نشان داده می شود که نمی توانند محل او را شناسایی کنند.بعد رییس اصلی تروریست ها می آید به هیات یک مسلمان و تا آنجا که می شود سرباز را شکنجه می دهند .دیالوگ بین دی کاپریو و او به نظرم بسیار هوشمندانه و جالب آمد .بهتر است اصل دیالوگ را از فیلم بشنوید .در آخر که سرباز با اشد شکنجه فقط یک قدم تا مرگ فاصله دارد ؛همدست عرب CIA وارد کار می شود,به دیگر عرب ها خیانت می کند. دی کاپریو را از لب تیغ مرگ می گذرد .نکته ی جالب اینجاست که در آخرفیلم هم نتیجه گیری آن است که آمریکا بر همه چیز سلطه دارد و هیچ چیز را از قدرت او خارج نیست . اتفاقا سرباز آمریکایی که تف می اندازد به صورت رییس تروریست ها می گوید که : همه ی شما برای ما کار می کنید!!!
صحنه ی آخر هم دی کاپریو داغان از شکنجه های وحشتناک به راسل کرو می گوید : حالم از عامل مخفی بودن برای آمریکا به هم می خورد .از بازی های سراسر دروغ سیاسی دنیا ...می خواهم مدتی در اردن برای خودم زندگی آرامی داشته باشم .
راسل کرو می گوید : چه کسی در Middle East زندگی می کند که تو می خواهی زندگی کنی؟اینجا امن نیست !!!!
(توهین غیر مستقیم به تمام ساکنان کشورهای Middle East )
و دی کاپریو پوزخندی می زند و می گوید : هیچ جای این دنیا امن نیست ....
بعد هم می رود که شیرینی بخرد و برای خانم پرستار زیبا ببرد که توسط عامل عرب آمریکایی ها نجات پیدا کرده است .راسل کرو هم به سیستم رد یابش دستور می دهد که دیگر case را پیگیری نکنند.نمای آخر فیلم قدرت نمایی آمریکا ست که ما اگر بخواهیم کسی را راحت می گذاریم ....دی کاپریو مثل نقطه ای در وسط شهر گم می شود ....
اینکه هالیوود آمریکایی دوباره فیلم بی سر و ته و بی منطقی ساخته است که اذهان عمومی را مغشوش کند ,کار تازه ای نیست .نه با ما که هالیوود نماینده ی یک کمپانی تجاری ست که ا زهمه ی اتفاقات مهم دنیا به نفع خود برداشت می کند .حتی فیلم های انقلاب فرانسه ,استعمار هند و هزاران نمونه ی دیگر سطحی نگری فیلم های آمریکایی را بارها ثابت کرده اند.
اما چیزی که مرا به هم ریخته ,از دست دادن بازیگر توانای ایرانی ست .همه می دانیم که گاشیفته دیگر نمی تواند به ایران برگردد و در فیلم های ایرانی نقش بازی کند .شایعه ها بسیار است که به آمریکا مهاجرت کرده .درست و غلطش را نمی دانم اما ویدئو Youtupe او را در آمریکا و با ساختار زندگی آمریکایی نشان می دهد .اینکه هر آدمی حق انتخاب زندگی اش را دارد ,حرفی نیست .خود من چرا الان خارج از ایران تحصیل می کنم؟!!پس من حق چنین سوالی را ندارم که از گلشیفته بکنم .اماسوالم چیز دیگری ست از او .
گلشیفته ی عزیز ,هنرمندی ات در " میم مثل مادر " مرحوم ملاقلی پور ,در "سنتوری" مهرجویی و در " به نام پدر" حاتمی کیا بر همگان مسجل شد .بسیار فیلم های دیگری هم هستند که نفش ات جاودانه شده است .اینکه استعداد کم نظیر بازیگری ات و چهره ی جذابت ,تو را داشت به یکی از یگانه های سینمای ایران تبدیل می کرد ,بر هیچ کس پوشیده نیست .از تو سوال می کنم ."چقدر امید داری در این هالیوود از پایه خراب ,با حضور زنان بازیگری که پوسترهای سکسی اشان در هر گوشه ای پیدا می شود ,تو و استعدادت شناخته شود ؟" " چقدر امید داری ارزش بازی تو و درک تو از سینما با ساختارهای قالب بندی شده ی فرهنگ غرب جور در بیاید ؟ "
می دانی .من 9 ماه است که خارج از ایران زندگی می کنم .خیلی زود دریافتم که هرگر نمی توانم بخشی از این فرهنگ را در خود هضم کنم. نمی خواهم بگویم ما درستیم یا آنها ...اما شکستن مرزها همیشه هم نتایج ارزشمندی به بار نمی آورد .
نه اجازه دارم و نه می خواهم که محکومت کنم .شاید نوعی درد و دل بود برای تویی که نماینده ی کشورم هستی.هر جای دنیا که باشی خبرهایت برایت مهم است.اینکه از تو بخواهم مراقب باشی که این غول جهان خوار منغعت طلب از تو و استعدادت برای رسیدن به اهداف خودش استفاده نکند ....او این کار را با همه کرده است ...متاسفانه برداشت من این است که در این فیلم از تو و ملیت تو سو استفاده شد...چرا باید از زنان ایرانی در چنین فیلم هایی استفاده شود؟ ...مثال : یکی از اپیزودهای فیلم ۲۴ با ماهیت تروریستی با بازی شهره آغاداشلو....
یک تاسف خیلی عمیق هم برای ایرانم دارم...اینکه دوباره ستاره ای را از دست داد .اینکه این سال های اخیر هرچه گنج ارزشمند و استعداد جوان و پویا داشتیم ...از دست ایران رفت ...کشورم این روزها تنها تر از همیشه است ....
+++
برای "گلشیفته ی فراهانی " عزیز از صمیم قلب آرزوی موفقیت می کنم .منتظر درخشش در فیلم های آینده هستم .