جذبه
نگاری های لیدا قهرمانلو
فصل چهارم سربال Lost را هم تمام کردم. می توانم فصل پنجم را که تازه روی DVD اینجا آمده است , دنبال کنم. گوبا فصل ششم تازه پخشش از تلویزیون آمریکا تمام شده است و فصل هفت و هشت در حال پخش است. در ویکی پدیا خواندم که فصل 9 هم سال 2010 می آید!!! اما من دیگر داستان را دنبال نمی کنم. دلیل اینکه چرا جریان فیلم تا این حد کشدارررررررر است, شاید فقط بخاطر جذب مخاطب باشد. Lost یکی از پر بیننده ترین سری های تلویریونی سال های اخیر است. اما به اعتقاد من - به عنوان یک مخاطب عادی که برای دنبال کردن سریال های تلویزیونی دلیل محکمی احتیاج دارد - داستان از فصل اول به بعد جذابیت اولیه ی خود را از دست داد و توالی عجیب و غریب حادثه ها, ورود شخصیت های جدید فقط برای سرگرم کردن مخاطب بود. هرچند تکه های گمشده ی Puzzle کم کم کامل می شود , داستان جذاب می شود. اما یک سوال بزرگ اینجاست که چرا اصولا اینقدر ماجرا کش پیدا می کند؟ هنوز نقدهای فیلم را نخوانده ام - گرفتاری های دانشگاه ادامه دارد- اما امروز می خواهم قسمتی از تحلیل خودم را از ماجرا بنویسم. ماجرای Lost به طور خلاصه این است که پرواز شماره ی 815 شرکت Oceanic از مقصد سیدنی به لس آنجلس دچار سانحه می شود. خلبان که از شش ساعت قبل ارتباط خود را با برج کنترل از دست داده بوده , در حال پرواز به سمت جزیره ی Fiji - منطقه ی بسیار زیبایی در اقیانوس آرام نزدیک استرالیا - بوده است که سانحه اتفاق می افتد. هواپیما دو نیم می شود و سر آن به یک سمت جزیره ی اسرار آمیز می افتد و ته آن در سمت دیگر جزیره. نجات یافتگان - 48 نفر ته نشین هواپیما - به امید اینکه گروه های کمک هر لحظه سر خواهند رسید , در ساحل یک هفته ای به انتظار می نشینند. غافل از اینکه این یک جزیره ی عادی نیست و حساب اتفاق ها با تعریف های دنیای بیرون فرق می کند. داستان با تلاش های مختلف نجات یافتگان برای ارنباط با دنیای بیرون ادامه پیدا می کند. کم کم ساکنان دیگر جزیره - زنی که 16 سال در جزیزه گم شده است یا جنازه های انسان هایی که با انواع وسیله ها دچار سانحه شده اند - این باور را به نجات یافتگان می دهد که هیچ راه فراری از جزیره نیست. هرچند پیچیدگی های داستان از فصل دو , با ورود The others - گروهی که در جزیره دارای امکانات ارتباطی با دنیای خارج هستند - بیشتر می شود. شخصیت پشت شخصیت به داستان اضافه می شود . حرف حساب The others این است که کسی که از راز این جزیره آگاه است نباید از آن خارج شود. آنها با انتخاب خود به جزیره آمده اند و از زندگی در آن خوشحالند. این میان کش و قوس زیادی بین نجات یافتگان و دیگران پیش می آید.در پایان فصل چهارم , پس از حوادث بسیاری که برای شخصیت های متعدد اتفاق افتاده , شش نفر از نجات یافتگان پس از 90 روز از جزیره خارج می شوند این در حالی که جلوی چشم در هلوکوپتر آنها جزیره محو می شود!!! آنها قراری با یکدیگر می گذارند که از جزیره و آنچه در این 90 روز اتفاق افتاده چیزی به دنیای بیرون نگویند. چرا که با شناخته شدن جزیره ای که دیگر انها هم جای جدیدش را نمی دانند,جان دیگر افراد ساکن آن به خطر می افتد. اما در انتهای فصل چهارم , هر کدام از این شش نفر در زندگی واقعی پس از سه سال دچار مشکلات فراوان می شوند. چرا که در قبال آدم هایی که در جزیره پشت سر مانده اند, احساس مسئولیت می کنند. و قانون برای برگشتن به جزیره این است که هر شش نفر با هم برگردند. احساس می کنم باقی داستان در فصل های بعد تلاشی ست که این افراد برای برگشتن می کنند و اینکه دوباره چه اتفاق هایی خواهد افتاد... اینکه فقط خلاصه داستان تا فصل چهار به زبان خودم بود!!! در پست بعدی نقدم را هم می نویسم. +++ پست قبلی را کمی تلخ نوشتم. خودم می دانم.بگذارید به حساب "روز مبادایی که کم می آوری" +++ من همچنان سعی در رفع مشکل ناخوانی وبلاگ هستم. نمی فهمم چرا رنگ نوشته ها برای شما مشکی است!؟!من رنگ سفید اینجا می بینم!!!! لطفا بیشتر نظر دهید که مشکل را با هم حل کنیم. کتاب را تمام کردم. داستان در سال 1946 در لندن اتفاق می افتد. زن سی ساله ی نویسنده ای که طی دربافت نامه های متعددی که از ساکنان یک جزیزه ی بین مرزی فرانسه و انگلیسی, علاقه مند به نوشتن کتاب درباره ی روزهای اشغال جزیره توسط آلمان ها در جنگ جهانی دوم می شود. نیمی از داستان زمانی اتفاق می افتد که او به جزیره می رود و با ساکنان جزیره زندگی می کند. در میانه ی روایت روزهای اشغال, جریان زندگی Juliet هم عوض می شود. او زندگی لندن را رها می کند و در جزیره می ماند نا برای همیشه نویسنده باقی بماند. او سرپرستی کودک Elizabeth قهرمان زن جزبره که به دست نازی ها کشته شده را به عهده می گیرد و با Dawsey , اولین کسی که از جزیره برای او نامه نوشت , ازدواج می کند. این روزها کتاب می خوانم و فیلم می بینم. Lost که مثل اعتیاد رهایم نمی کند. می خواهم بدانم آخر این ماجرای کشداررررررررر چه می شود! season اول که تمام شد به فکر پشت داستان احسنت گفتم. به شخصیت پروری و توالی اتفاق ها . اما از واقعا چرا کاری که به ان زیبایی شروع شده با این همه دگرگونی و ماجرا در ماجرا دنبال شود؟...دارم نقدهای سریال را هم دنبال می کنم. اما کتابی که می خوانم, کمال لذت و رنج را به همراه دارد. خواندن جنایات نازی ها در 1944 در دهکده ی لب مرز فرانسه از زبان ساکنان دهکده , هر لحظه پر و خالی ام می کند.به زودی تمام می شود . نقدی بر آن می نویسم. +++ قالب وبلاگ را هم عوض کردم. از زمینه ی مشکی کامل درش آوردم اما بخاطر زیبایی گل زرد , رنگ مشکی را هنوز می خواهم...
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |



